امروز در ادامه سفر مان از استان کرمانشاه به سمت استان کردستان حرکت کردیم. چند شهر را گشتیم و در نهایت شب به ارومیه رسیدیم. همیشه برای من مناطق کرد نشین جذاب بود شاید به همین دلیل است که از تنها قومیتی که لباس شان را به یادگار خرداری نمودم لباس کردی بود. چه دیروز در کرمانشاه و چه امروز در کردستان و سنندح اش ، احساس خوبی داشتم و خوشحالم که به این منطقه از کشور مان سفر کردم.

صبح ساعت هشت شب از خواب بیدار شدیم و با رافونه تصمیم گرفتیم به سمت سنندج حرکت کنیم. در خروج از کرمانشاه اولین چیزی که تجه ام را جلب کرد صف های طولانی برای بنزین بود. خوشبختانه من تا حدودی سوخت داشتم و از این بابت نگرانی نداشتم. جاده کرمانشاه – سنندج هم جالب بود. هر چند مثل خیلی از استان ها چند بانده نبود اما همین دو باند رفت و آمد ، از میان کوه ها و دشت های زیبا می گذشت و این زیبا بود. ساعت نه به کامیاران ، اولین شهر استان کردستان رسیدیم و در کمال تعجب دیدیم اینجا هم صف بنزین ادامه دارد. تنها حدسی که می شود زد این است که به غرب کشور بنزین کم رسیده است. در کامیاران به تپه تاریخی کاودانه سر زدیم که متاسفانه مثل کرمانشاه به اینجا هم نرسیده بودند.
در مسیر مان به سوی سنندج خوشبختانه یک پمپ بنزین خلوت دیدم که هنوز سوخت داشت. باک را با خیال راحت پر کردم و به حرکت مان ادامه دادیم. ساعت حدود 11 به سنندج رسیدیم. شهری تقریبا کوهپایه ای که برای من حضور در آن خیلی خوشایند است. رافونه هم همین طور. دیروز که با دوستان کرمانشاهی نشسته بودیم یک نکته را با آنها مطرح کردم که مورد تایید شان بود. کرمانشاه در بین مناطق کرد نشین دارای قدمت زیادی است اما سنندج در میان مناطق کرد نشین خیلی پیش رفته است و به نظر من مردم آن هم رشد یشتری داشته اند . خب ، دلایل زیادی می تواند مورد توجه قرار گیرد.
همین سفر برای من خیلی چیزها را مشخص کرد. مثلا شهر همدان به واسطه وجود دانشگاه آزاد و دولتی اش با توجه به حضور دانشجویان ، پیشرفت زیادی داشته است که البته در این میان باید نزدیکی به پایتخت را هم در نظر داشت. در کرمانشاه هر چند در سالهای اخیر حرمت هایی صورت گرفته اما وجود پادگان های متعدد نه تنها باعث پیشرفت این شهر نشده که باعتث پسرفت این شهر شده است. در کرمانشاه بیش از هر چیز شما سربازان وظیفه را می بینید که از شهر و دیارشان جدا شده اند در کرمانشاه به سر می برند. البته در سنندج وضع بهتر است چون جایگاه فرهنگی بیشتری قرار دارد و این موجب پیشرفت مردم این شهر شده است.
با رافونه ابتدا به موزه رفتیم. جالب بود. پس از آن به بازار شهر سنندج رفتیم. رافونه یک دمپایی گرفت و من هم یک دست لباس کردی خریدم. راستی همیشه بد نیست بدانید بین گیلک ها و کردها همیشه روابط خوبی برقرار بوده است. شاید من هم به همین دلیل لباس کردی را با افتخار به تن کردم !

نهار را در سنندج خوردیم و تصمیم گرفتیم به سوی ارومیه حرکت کنیم. برای این منظور باید از شهرهای دیواندره و سقز در استان کردستان می گذشتیم. سقز هم شهر خوبی بود که در دل کوهپایه بنا شده است.
درباره استان کردستان استان کردستان با مساحت 28 هزار کیلومتر مربع؛ در غرب ایران و از شمال به استان های آذربایجان غربی و زنجان، از جنوب به استان کرمانشاه، از شرق به استان های همدان و زنجان و از شرق به کشور عراق محدود است. این استان دارای 9 شهرستان، 23 شهر، 26 بخش و 83 دهستان می باشد. بانه، بیجار، سقز، سنندج، دیواندره، کامیاران، قروه، مریوان و سروآباد از مهمترین شهرهای استان کردستان هستند.
مردمان کرد، آریایی نژاد هستند که چندین هزار سال قبل از میلاد به این منطقه مهاجرت کرده اند. تاریخ اقوام کرد تا قبل از اسلام چندان روشن نیست. در اسناد سومری و بابلی و اکدی و آشوری نام اقوامی دیده می شود که شباهت به کلمه کرد دارد، ولی از همه نزدیکتر چه از لحاظ زبان شناسی و چه از نظر جغرافیایی و چه از نظر توصیفی، نام قومی است به نام "کردوخوی" که در کتاب "سفر جنگی" گزنفون ذکر شده است. این قوم در کوه ها و دره های میان عراق و ارمنستان و مخصوصا در محلی که امروزه "زخو" نامیده می شود و در شصت کیلومتری شمال غربی موصل در عراق قرار دارد، ساکن بوده اند. "پولیبیوس" (200-120 ق. م.) نیز از اقوامی که در قسمت هایی از آذربایجان کنونی زندگی می کردند و به نام "کورتییوی" یا "کورتیای" خوانده می شدند، یاد می کند. "استرابون" و "لیوی" می گویند که این اقوام در فارس نیز ساکن بوده اند. چنانکه در زمان ساسانیان و اوایل اسلام چادرنشینان کوهستان های فارس را کرد می خواندند. اگر تاریخ اقوام کرد در پیش از اسلام تاریک و مبهم است، تاریخ آنان در پس از اسلام در پرتو تالیفات مورخان تا اندازه ای روشنتر است، ولی در این دوره هم، چون از کرد به طور فرعی و ثانوی -ضمن اخبار ممالک اسلامی- سخن به میان آمده، درباره تاریخ این قوم به طور اساسی و مستمر مطلب کاملی نوشته نشده است و فقط در دوره صفوی نخستین کتاب مهم درباره قوم کرد به زبان فارسی تدوین شده که همان "شرفنامه بدلیسی" است.
شاه اسماعیل اول -مؤسس سلسله صفویه- به علت این که کردها پیرو مذهب تسنن بودند، چندان روابط حسنه ای با آنها نداشت. در مقابل، سلاطین عثمانی در تقویت هرچه بیشتر کردها می کوشیدند. در دوره صفویه دولت ایران به قسمت وسیعی از کردستان آن روز تسلط داشت که دامنه های شرقی کوه های زاگرس را در بر می گرفت. با تشکیل سلسله زندیه، برای نخستین بار در تاریخ ایران سلسله ای کردنژاد به سلطنت رسید. در اواخر سلسله زندیه نیز طایفه دنبلی که یکی از طوایف بزرگ کرد بود، قسمتی از آذربایجان غربی را در تصرف داشتند و مرکز حکومت و قدرت آنها شهر خوی بود. در قرن نوزدهم میلادی بارها کردها در خاک عثمانی میل باطنی خود را برای رسیدن به استقلال و تشکیل دولتی کردزبان ظاهر کردند. در سال 1878 میلادی، شیخ عبیدالله نقشبندی به فکر تأسیس کردستان مستقل تحت حمایت دولت عثمانی افتاد. در سال 1880 میلادی طرفداران وی، اطراف ارومیه، ساوجبلاغ، مراغه و میاندوآب را به تصرف خود درآوردند و سپاهیان ایران به زحمت توانستند این آشوب را دفع کنند. در سال 1946 میلادی، قاضی محمد، همزمان با حضور قوای متفقین در ایران و حمایت دولت روسیه شوروی از او، جمهوری خلق کردستان را که مرکز آن مهاباد بود، تشکیل داد. پس از تخلیه کامل ایران از قوای متفقین و اعزام ارتش دولت مرکزی به نواحی آذربایجان و کردستان، این شورش و جمهوری ناشی از آن نیز از هم متلاشی گردید.
آب و هوای استان در ناحیه شمالی؛ آب و هوای نسبتا سرد و در نواحی جنوبی معتدل کوهستانی است و دارای فلات های مرتفع و خشک و دشت های حاصلخیز؛ مانند دشت مریوان، دشت اوباتو، دشت ئیلاق یا دهگلان، دشت قروه و دشت کامیارن است. کردستان تحت دو عامل بارز خشکی تابستان و سرمای زمستان کوهستانها قرار دارد. بخش وسیعی از استان در شرایط آب و هوای کوهستانی سرد و مدیترانهای با باران بهاره قرار دارد. آب و هوای کردستان در تجزیه خاک، رویش گیاه، گسترش علفزار، شرایط مساعد توسعه دیمزار، مناطق و معیشت شبانی و گلهداری و گسترش جنگل و باغداری نقشی تعیین کننده دارد. میزان بارندگی در استان کردستان از غرب به شرق کاهش مییابد. دلیل این امر وجود دیواره کوهستانی ناحیه است که از نفوذ جریانهایی که از غرب به فلات وارد میشود جلوگیری میکند. منابع:اداره میراث فرهنگی استان کردستان۳
ساعت حدود دو ما از طریق شهر بوکان وارد استان اذربایجان غربی شدیم که از آنجا به مهاباد رفتیم. در مهاباد به دخمه مادی یا همان فقرگاه رفتیم.

یکی دو ساعتی در شهر مهاباد که شهری کرد و ترک نشین است ماندیم. حدود ساعت شش به سوی شهر ارومیه حرکت کردیم و نزدیک ساعت هشت در ارومیه بودیم.
رافونه این مسیر را رانندگی کرد و من مطلبم را نوشتم. الان در کافی نت هستیم و دارم مطلبم را ارسال می کنم.
(باطری دوربین و موبایل مان تمام شده بنابراین ما امروز عکسی نداریم !)
ما امشب را در ارومیه می مانیم و فردا با چند تن از فعالان وب و بلاگ دیدن می کنیم. غروب فردا ارومیه را به مقصد تبریز ترک می کنیم. شب در تبریز خواهیم ماند و اگر بتوانیم تا ظهر یکشنبه با بچه های روزنامه نگار و بلاگر تبریز دیدار کنیم غروب به طرف اردبیل حرکت خواهیم کرد و احتمالا همان شب به رشت اما اگر کار مان در تبریز تا غروب طول بکشد مجبوریم شب را در اردبیل بمانیم و دوشنبه در رشت باشیم . با ما باشید ..... |