تلفن تماس من :2033  185 0912
سفرنامه من و همسرم به دور ایران
خرداد 1386
ش ی د س چ پ ج
      1 2 3 4
5 6 7 8 9 10 11
12 13 14 15 16 17 18
19 20 21 22 23 24 25
26 27 28 29 30 31  
آرشیو

شارژر همراه موبایل Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
سه شنبه 22 خرداد ماه سال 1386
شانزدهمین روز سفر / از پلدختر تا فلک الافلاک

دیشب را به سختی در شهر "شوش" گذراندیم. حدود ساعت 10 رسیدیم به شهر شوش. پارکی را به ما معرفی کردند که می شد شب در آن چادر زد. البته بر عکس جاهای دیگر که معمولا غیر از ما دیگران هم چادر زده بودند در این پارک هیچکس دیگر نبود. یک کمی خطرناک بود. به همین دلیل به نزدیکی یک ایستگاه پلیس رفتیم و چادر زدیم. افسری هم که آنجا بود با من صحبت کرد و گفت هرچند اینجا زیاد مطمئن نیست اما من به سربازی که امشب شیفت است می گویم حواسش به چادر شما باشد. خلاصه ما غذای سبکی خوردیم و خوابیدیم. با این حال من همه اش حواسم به بیرون بود. حدود ساعت دو دیدم یک کسی دور چادر می گردد. بعد از چند لحظه به طرف در چادر آمد و سعی کرد زیپ در چادر را باز کند. سریع پریدم بیرون و گفتم چه می خواهی ؟ سراسیمه گفت "من را هم در چادر جا بده بخوابم. حالم خوب نیست"

با حالتی همراه با خشم و عصبانیت گفتم من و همسرم در این چادر هستیم. تو را راه بدهم ! تا این را شنید مثل دیوانه ها در حالی که می گفت ببخشید ... یا حسین .....معذرت .... فریاد کنان از چادر ما دور شد ! جالب اینکه از آن سرباز نگهبان هم خبری نبود. خلاصه من که تا صبح خوابم نبرد !

صبح ساعت هشت به طرف جاده شوش اهواز برگشتیم. در کیلومتر دوازده ، بیست و پنج کیلومتر به چپ رفتیم تا به معبد زیگورات چغازنبیل رسیدیم.

 معبد زیگورات چغازنبیل تاریخچه بالابلندی دارد. بر اساس مدارک سنگ نوشته ها ، از 1200 سال قبل از میلاد پادشاهی به نام «اونتش-نپیریش» پسر هوبنومن ، شاه انشان و شوش نام برده شده است. چنانچه در یکی از آجر نوشته ها به خط ایلامی می خوانیم : « ... من «اونتش-نپیریش» پسر هوبنومن ، شاه انزان و شوش یک زندگی طولانی به دست آوردم.تندرستی من مساعد است.در نهایت .... به سلاله ام نخواهم نداشت.برای همین است که معبدی با طاق های آجری ساخته ام ، نیایشگاهی عالی و باشکوه ؛ برای خدا این شوشینک و من آن را به (رب) مکان مقدس هدیه کردم.من در آن ذیقوراتی به سوی آسمان برافراشتم.باشد که کارها و اعمال من مورد قبول خدای شوشینک واقع شود....»

بعد از چغازنبیل با رافونه به مقبره دانیال نبی در شوش رفتیم.دانیال پیامبر هم که گویا از قوم بنی اسرائییل بوده 585 سال قبل از میلاد مسیح ظهور کرده است.

او را همزمان با کوروش یا داریوش کبیر می دانند .نکته جالبی که در مقبره او نوشته اند این است که کشف جدس این پیامبر در سال 16 هجری قمری توسط ابوموسی اشعری ِ معروف صورت گرفته است .

حدود ساعت نه به سمت شوشتر حرکت کردیم و ساعت ده رسیدیم. شوشتر شهری است که رود کارون ، پر آب از آن می گذرد. در شوشتر هم آثار تاریخی زیادی دیده می شود که اکثر به ساسانیان تعلق دارد. ما به بند میزان رفتیم. گویا شاپئر پس از پیروزی بر والرین امپراتور روم ، با اسیران آن نبرد این بند را ساخته است. در شوش اولین پل جهان نیز وجود دارد که این بنا نیز گویا به دوران ساسانیان تعلق دارد. هرچقدر دنبال بقایای آسیاب های بادی گشتیم چیزی نیافتیم.

 ساعت یازده به دزفول رفتیم که نیم ساعتی طول کشید. شهر دزفول را از سال 62 به یاد دارم. من و خانواده ام برای دیدن دوستی در اندیمشک در میان جنگ به آن سامان رفتیم و یک روز عصر تا دزفول آمدیم. در میدان ورودی شهر یک موشک یازده متری جلب توجه می کرد. امروز بعد از بیست و چهار سال آن میدان خیلی نونوار تر شده است. اما شهر دزفول همچنان توسعه نیافته است.

 ده دقیقه از دزفول تا اندیمشک فاصله بود. در اندیمشک به دریاچه سد کرخه سری زدیم و اجازه عکسبرداری ندادند. از آنجا مستقیم به سمت پل دختر حرکت کردیم. جاده به نسبت خوب بود و البته از مامور راهنمایی و رانندگی خبری نبود. ساعت یک و نیم پل دختر بودیم. من و رافونه تصمیم گرفتیم به ایلام نرویم و در عوض آن امشب در خرم آباد استان لرستان بمانیم .بنابراین از پل دختر به سوی این شهر روان شدیم.

درباره استان ایلام :
استان ایلام با مساحتی حدود 19086 کیلومتر مربع در یک منطقه کوهستانی و مرتفع واقع شده است. این استان در غرب و جنوب غربی کشور در میان رشته کوه های کبیرکوه از سلسله جبال زاگرس قرار دارد و از شمال به
کرمانشاه، از جنوب به خوزستان، از شرق به لرستان و از غرب به کشور عراق محدود شده است.


ایلام به لحاظ آب و هوایی دارای ویژگی های خاصی نسبت به دیگر مناطق کشور است؛ به عبارت دیگر، فصول سال در ایلام چنان به هم آمیخته شده اند که نقاط گرمسیری و سرد سیری و معتدلش در آغوش هم بوده و از یکدیگر جدا نیستند. در حالی که در مناطق شمالی استان هوا سرد و کوه ها سفیدپوشند؛ هوای گرم و طبیعت بکر و سرسبز مناطق جنوبی استان پذیرای گردشگران و مسافران طبیعت است. با توجه به اینکه تا سه دهه پیش در حدود 50 درصد مردم ایلام به صورت عشایری زندگی کرده و اکنون نیز بافت قابل توجهی از ترکیب جمعیتی ایلام به زندگی عشایری اختصاص دارد؛ زمینه های گسترش توریسم عشایری و روستایی به صورت بالقوه در استان مطرح است.
غار طبیعی مژاره، غار طبیعی خفاش، چشمه های آب گرم دهلران، مناظر طبیعی سراب آبدانان، تنگ بهرام چوبینه، آبشار ماربره و دره ییلاقی کلم بدره در دره شهر، طبیعت شیروان چرداول، تفرجگاه های جنگلی کنارسر مهران و شکارگاه شرازول ایوان و طبیعت کنار آن، دیگر جلوه ها و مناطق طبیعی استان ایلام هستند که نمونه های آنرا کمتر می توان در غرب کشور جستجو کرد. اگر تفرجگاه های جنگلی چغاسبز، مله پنجاو، خوران، تنگه دالاو، ابزا، چم گردلان، کبیرکوه و تجریان را هم به لیست جاذبه های طبیعی ایلام اضافه کنیم؛ آنگاه خواهیم دیدی که طبیعت هیچ چیز را از این استان دریغ نکرده است.
از آثار تاریخی و باستانی استان ایلام می توان به تپه باستانی علی کش با قدمت 9000 ساله، آثار خرابه های شهر سیمره، غار کول کنی ماژین، آتشکده چهار طاقی، قلعه جهانگیر آباد، آثار قلعه تاریخی و آتشکده سام، 160 تپه و آثار باستانی هلیلان، آتشکده سه پا، غار طلسم؛ طاق شیرین و فرهاد، آتشکده سیاهکل و غیره اشاره کرد. اهمیت میراث فرهنگی ایلام که جزو جاذبه های اصلی توریستی ایلام محسوب می شوند، آنجا نمایان است که بدانیم از دوره تاریخی معاصر نیز آثاری در ایلام وجود دارند که جزء بناهای ثبت شده به شمار می آیند. قلعه والی واقع در شهر ایلام که بر روی تپه تاریخی چقا میرگ ساخته شده در نوع خود یکی از قلاع زیبای استان به شمار می آید. از دیگر آثار دوره معاصر می توان به سنگ نوشته تنگ قوچعلی اشاره کرد. این سنگ نوشته به ابعاد 120*60 سانتیمتر در عهد ناصری و به دستور حسین قلی خان والی بر دیواره سنگی به بلندای 20 متر پیرامون حفر نهر امیر آباد در سال 1305 به نگارش درآمده است.
منبع:

 استان لرستان

ساعت چهار در خرم آباد بودیم. ابتدا به دریاچه «کیو» رفتیم و در حاشیه آن نهار مان را خوردیم. بعد به سمت قلعه فلک افلاک راه افتادیم. یادم هست در کتابی درباره این قلعه خوانده بودم و اینکه این قلعه در مقطعی تبیدگاه روزنامه نگاران ناراضی ِ عصر رضا خان پهلوی بوده است. راست و دروغ اش را نمی دانم اما خیلی ترسناک است. بخصوص آن چاه چهل متری اش که دل آدم را می ترکاند. برج و باروی این قلعه برای من بی شباهت به قلعه رودخان خودمان نیست.

 قدمت این قلعه اجتمالا به دوران ساسانیان بر می گردد.پیش از سلسله قاجاریه به این قلعه «شاپورخواست» یا «سابرخواست» می گفتند که بعد از قاجار به آن «فلک الافلاک» نام دادند. هر چند در قرن چهارم از این قلعه برای خزانه خاندان بدر استفاده می شد یا والیان لرستان و اتابکان بعد از قرن هفتم از آن به عنوان مرکز فرمانروایی استفاده می کردند اما از دوران قاجار این بنا برای مقاصد نظامی و زندان استفاده می شد. همین الان هم که ما برای بازدید قلعه آمدیم می بینیم دور و اطراف آن مکان های نظامی است. تازه این از شانس ما بود. دیواره شمالی قلعه چند دقیقه قبل از ورود ما آتش گرفت که اطفاء شد.

در داخل حیاط دوم قلعه موزه ای راه انداخته اند که موزه مردمشناسی لرستانی ها به حساب می آید.

درباره فلک الافلاک اینجا بخوانید

بعد از قلعه به هتلی رفتیم و وسایل مان را گذاشتیم و به بازار خرم آباد سر زدیم. الان هم به همراه رافونه در کافی نتی مشغول نوشتن هستیم.

اما برنامه فردای ما. ما فردا به استان مرکزی و شهرهای اراک و احتمالا تفرش می رویم و از آنجا به همدان خواهیم رفت. شب در همدان می مانیم تا پنجشنبه صبح به غار علیصدر برویم. با ما باشید ....

 درباره استان لرستان

استان لرستان یکی از استان های غربی کشور است که از سمت شمال با استان های همدان و مرکزی، از شرق با اصفهان، از جنوب با خوزستان و از غرب با کرمانشاه و ایلام همسایه است. بر اساس تقسیمات کشوری؛ در سال 1381 استان لرستان با مساحت 280640 کیلومتر مربع، دارای 9 شهرستان با نام های الیگودرز، بروجرد، خرم آباد، دلفان، دورود، کوهدشت، ازنا، پل دختر و سلسله می باشد.
بنا به عقیده بسیاری از باستان شناسان، لرستان از چهل هزار سال پیش به وسیله اقوامی که به علت نداشتن خط، هویت آنها ناشناخته مانده، سکونت گاه بوده است. در این عهد، انسان پیش از تاریخ، در شکاف ها، غارها یا پناهگاه های سنگی زندگی کرده و از طریق شکار و جمع آوری دانه های وحشی امرار معاش می کرد. به طور کلی بازمانده های فرهنگی جوامع پیش از تاریخ لرستان؛ بیانگر آن است که این جوامع به تدریج مراحل تکامل فرهنگی از جمله دوره پارینه سنگی، میان سنگی، نوسنگی و شهر نشینی را پشت سر گذاشته اند. بدین ترتیب لرستان از نظر باستان شناسی یکی از مراکز مهم است؛ زیرا از جمله معدود سرزمین هایی است که انسان برای اولین بار به اهلی کردن حیوانات و نباتات پرداخته، یا به عبارت دیگر زندگی ده نشینی و کشاورزی را که لازمه پیدایش تمدن است، آغاز کرده است.

لرستان پیش از تاریخ
در هزاره سوم پیش از میلاد، اقوام دشت بین النهرین (بابلیان-سومریان) وارد مرحله تاریخی شدند و بر اثر متونی که درباره تاریخ مملکت خود و همسایگانش باقی گذاشته اند تا اندازه ای به روشن شدن زوایای تاریخ مملکت خود و همسایگان ایران کمک نمودند. در این متون به اقوامی اشاره شده که در شرق بین النهرین یعنی سرزمین ایران ساکن بودند. این اقوام از جنوب به شمال عبارت بودند از: عیلامیان و کاسی ها که در بخشهایی از لرستان سکونت داشته اند. بنابراین این دو قوم قدیمی ترین ساکنین لرستان به شمار می آیند که نام آنها در متون تاریخی ثبت گردیده است.

لرستان در دوره عیلامیان
نخستین قومی که بر لرستان حاکمیت داشته است، عیلامیان بوده اند. آنها از نژاد بومی ایران (آسیانیک) بوده که از چگونگی تشکیل جوامع و ابتدای تاریخ ایشان اطلاع درستی در دست نیست. ولی مسلم آن است که از اوایل هزاره چهارم و پیش از ورود اقوام آریایی به ایران موفق به ایجاد دولتی در بخشهایی از سرزمین ایران شده اند. دولت عیلام شامل خوزستان، لرستان امروزی، پشتکوه و کوه های بختیاری بوده است. بابلی ها این سرزمین را "الام" یا "الامتو" یعنی کوهستان و شاید کشور طلوع خورشید می نامیدند. شهر های عمده آن عبارت بودند از: شوش، اهواز، ماداکتو (سیمره–دره شهر) و خایدالو که در جای خرم آباد امروزی بوده است. بنا به گفته "والترهینتس"؛ شهر خرم آباد در عهد عیلامیان گویا پایتخت سلسله ای بنام سیماشکی بوده است. عیلامی ها در مدت چند هزار سال هویت خود را در برابر اقوامی نیرومند چون سومری ها، آکدی ها، بابلی ها و آشوری ها همچنان حفظ کردند و عاقبت به جهت اختلاف های داخلی و جنگ های خانگی از دشمن خود آشور شکست خوردند (654 ق.م) و از صفحه روزگار به عنوان دولتی مستقل بر افتادند.

لرستان در دوره کاسی ها
قوم دیگری که همزمان و به موازات عیلامی ها بر بخش هایی از لرستان تسلط داشته، کاسیها هستند. در مورد ریشه نژادی این قوم که گویا در مناطق شمالی و غرب لرستان اقامت داشته اند، اختلاف نظر وجود دارد. عده ای از محققان و باستان شناسان آنها را بومیان نخستین لرستان دانسته و تعداد زیادی آنان را شعبه ای از قوم آریایی پنداشته که پیش از دیگر اقوام آریایی ماد و پارس به ایران مهاجرت کردند و پس از مدتی اقامت در کوه های قفقاز و سواحل دریای خزر سر انجام به سلسله جبال زاگرس پناه برده و در کوه های لرستان اقامت گزیده و پس از آمیزش با بومیان محلی، بانی تمدن تازه و درخشان شده اند. به هر حال علی رغم اظهاراتی که درباره ریشه نژادی این قوم بیان شده آنان در زمان خود جزء متمدن ترین ملل بوده اند. کاسی ها چیره دستی فوق العاده ای در ساختن مصنوعات مفرغی به دست آوردند. آنان مهمترین قبایل کوهستانی زاگرس شمرده می شدند و پیشه دامداری داشته و با زبانی که با عیلامی قرابت داشت سخن می گفتند. آنان سوارکارانی دلیر و جنگجو بودند و بارها با همسایگان خود از جمله عیلامی ها و بابلی ها در افتادند. آنها حتی توانستند دولت بابل را سرنگون ساخته و مدت شش قرن بر آن سرزمین حکمرانی نمایند. حکومت کاسی ها بر بابل در نتیجه شکست از عیلامی ها به پایان رسید. آنها پس از شکست از عیلامی ها به سرزمین کوهستانی خود یعنی لرستان بازگشتند.

لرستان در دوران هخامنشیان
کاسی ها در دوران حکومت های ماد و هخامنشی همچنان استقلال و اقتدار خویش را حفظ نموده و شاهان هخامنشی که می خواستند جهت لشگرکشی به سایر نقاط سپاهی را از قلمرو آنها عبور دهند مجبور بودند به روسای این قوم باج بپردازند. اسکندر مقدونی هم در هجوم به ایران چون این طایفه را مطیع نمی دید، با قوایی عظیم آنان را محاصره و پس از چهل روز وادار به تسلیم کرد. ولی پس از مرگ اسکندر دوباره آزادی خود را باز یافتند.
بطور کلی راجع به نفوذ و فرمانروایی مادها و هخامنشیان در لرستان اطلاع زیادی در دست نیست ولی سکه هایی از سلوکیه ها و آثار قلعه ها و قبور و تپه ها و چند معبد مهر پرستی از دوره اشکانیان به جا مانده که شاخص آنها سکه هایی به دست آمده از این آثار است. از آن جمله می توان به غار کوگو (Kogo) و قبور اشکانی در دهکده چمشک (Chameshk) و ستون سر ستون های سنگی از دهستان تشکن (Teshken) واقع در بخش چگنی اشاره نمود.

لرستان در دوره ساسانیان
لرستان در دوره ساسانیان، از لحاظ تقسیمات کشوری جزو سرزمین "پهله" یا "پهلو" محسوب می شد، یعنی سرزمینی که بعدها توسط اعراب، جبال خوانده شد. سرزمین پهله خود به نواحی کوچکتری تقسیم می گردید. چنانکه لرستان و منطقه غربی آن یعنی پشتکوه (ایلام) را به ترتیب "مهرگان کدک" و ماسبذان نامیده می شد. این دو نام تا قرون نخستین اسلامی همچنان به این نواحی اطلاق می شد و با تغییر در اعراب آنها؛ مهر جانقذق و ماسبذان خوانده می شدند. از شهرهای مشهور منطقه مهرگان کدک یا لرستان عهد ساسانی، شهرهای صیمره و شاپور خواست (خرم آباد) را می توان نام برد. شهر صیمره، حاکم نشین منطقه و شاپور خواست که گفته می شود توسط شاپور (اول) بنا نهاده شده بود از شهرهای آباد و پر رونق دوره ساسانی محسوب می گردید. آثار و شواهد گوناگون تاریخی حکایت از آن دارد که لرستان در زمان ساسانیان از عمران و آبادانی بسزایی برخوردار بوده است. شاهان ساسانی توجه خاصی به این ناحیه می کردند به طوری که چند پل عظیم که از شاهکارهای معماری به شمار می آیند، ساختند و بر اثر همین توجه شهرهای آن آباد گردید و زراعت و صنعتش رونق یافت.
در عهد ساسانی لرستان همیشه در دست یک نفر فرماندار بود که از خاندان معروف مهرگان (مهران) و یکی از هفت خانواده ای بود که در تاسیس سلطنت ساسانیان به اردشیر بابکان یاری رساندند. آخرین حاکم ساسانی لرستان همان هرمزان معروف است که مقر حکمرانی او در شهر صیمره قرار داشت. لرستان در سال 21 هجرت پس از فتح نهاوند به تصرف مسلمین در آمد و هرمزان نیز اسیر گشته به نزد عمر در مدینه فرستاده شد.

لرستان پس از اسلام
پیروزی اعراب، تاثیر ژرفی در فرهنگ مردم لرستان و دیگر نواحی نهاد؛ زیرا مردم با پذیرش آیین اسلام بخشی از فرهنگ باستانی نیاکان خود را به فراموشی سپردند. با این حال توانستند نه تنها زبان، بلکه بسیاری از جنبه های فرهنگ کهن را زنده نگهدارند. طی دو قرن و نیم، از نیمه اول قرن یکم تا اواخر قرن سوم هجری، استان های لرستان و ایلام کنونی مستقیما زیر نظر خلفا اداره می شد و خراج آنها به حکام کوفه پرداخت می شد. از قرن سوم هجری به بعد، با روی کار آمدن حکومت های محلی در غرب ایران منجمله دولت شیعی مذهب آل بویه، لرستان تحت تابعیت حکومت مزبور قرار گرفت و از نفوذ خلفا کاسته شد. در فاصله سالهای 348 تا 406 هجری قمری یعنی نزدیک به نیم قرن در درون قلمرو آل بویه، لرستان به تصرف دودمانی از کردان، معروف به "برزیکانی" درآمد که در تاریخ به "آل حسنویه" شهرت یافته اند. موسس این سلسله؛ "حسنویه بن حسین برزیکانی" بود که قسمت عمده کردستان، کرمانشاه و همدان را تحت کنترل داشت. بعد از وی پسرش "بدر" جانشین وی شد. او لرستان را نیز ضمیمه قلمرو خود ساخته و شهر شاپور خواست (خرم آباد) و دژ مشهور آن (قلعه فلک الافلاک) را پایتخت و مرکز حکمرانی خود قرار داد. بدر در آبادانی و عمران لرستان کوشید و به ساخت ابنیه عام المنفعه همت گماشت. طولی نکشید که او بزرگترین امیر غرب ایران گردید و مورد توجه سلاطین آل بویه و خلیفه عباسی واقع شد و از طرف خلیفه عباسی به "ناصر الدوله" ملقب گردید. سال های پایانی زندگانی بدر در نزاع و کشمکش با پسرش "هلال" سپری شد؛ به طوری که بارها موجبات دخالت آل بویه را فراهم آورد و شهر شاپورخواست چندین بار به تاراج رفت. این سلسله سرانجام به سال 406 هجری قمری توسط آل بویه منقرض گردید.
پس از انقراض سلسله آل حسنویه؛ مدت کوتاهی لرستان زیر فرمان خاندان کاکویه که شعبه ای از آل بویه بودند قرار گرفت. در نیمه نخست قرن پنجم هجری ترکان سلجوقی به ایران یورش آوردند و در اندک زمانی شرق و غرب ایران را در نوردیدند و به حاکمیت غزنویان و آل بویه بر ایران خاتمه دادند. لرستان در سال 435 هجری به تصرف "ابراهیم ینال" برادر طغرل سلجوقی درآمد. ابراهیم ینال شهر شاپورخواست (خرم آباد) را به محاصره در آورد و علی رغم دفاع شجاعانه مردم آن شهر، او موفق گردید شهر را اشغال نموده و کشتار و ویرانی فراوانی به بار آورد و مرتکب انواع جنایات گردد. بدین ترتیب لرستان تحت سیطره ترکان سلجوقی درآمد و جزئی از امپراطوری آنان شد.
در دوره سلجوقی دودمانی از ترکان سلجوقی موسوم به "برسقیان" بر لرستان حاکمیت یافت. برسقیان از حکام و عمال موثر و مشهور روزگار سلاجقه بودند. مرکز حکمرانی آنان شهر شاپورخواست و الشتر بوده است. هم اکنون یک سنگ نوشته به تاریخ 513 هجری قمری مربوط به امیر اسفهسالار کبیر، ابوسعید برسق بن برسق در شهر خرم آباد و چند سنگ قبر از این دودمان در شهر الشتر وجود دارد که یادآور حاکمیت این خاندان بر لرستان است. سلسله برسقی سرانجام پس از روی کار آمدن اتابکان لر کوچک بر افتاد و به خارج از لرستان رانده شدند.

لرستان در دوره اتابکان لر کوچک
امپراطوری سلجوقی در نیمه دوم قرن ششم هجری از هم فرو پاشید، در نتیجه حکومت های محلی مختلفی از گوشه و کنار این امپراطوری سر برآورد. یکی از این حکومت های محلی اتابکان لر کوچک بود که در منطقه لرستان و ایلام (لر کوچک) تشکیل گردید. موسس این سلسله که به نام جد آن، خورشید به "خورشیدی" نیز شهرت دارد، "شجاع الدین خورشید" است. وی که از سرکردگان یکی از طوایف لرستان موسوم به "جنگروی" بود، ابتدا در خدمت حسام الدین شوهلی، از امرای ترک سلجوقی حاکم خوزستان و لرستان به سر می برد و سپس از جانب او به حکومت لرستان گمارده شد. به دنبال ضعف و تجزیه امپراطوری سلجوقی، شجاع الدین خورشید نیز همچون امرای بلاد دیگر فرصت را مغتنم شمرده، لرستان را در قبضه اختیار گرفته و بر خود عنوان اتابک (واژه ای ترکی که از اتا به معنی پدر و بیگ یعنی بزرگ است) نهاد و بدین ترتیب سلسله اتابکان لر کوچک را بنیان نهاد و جانشینانش که تعداد آنها را 24 تن ذکر کرده اند نزدیک به چهار قرن و نیم، از سال 570 تا 1006هجری قمری بر لرستان فرمانروایی نمودند. اتابکان لر کوچک توانستند موقعیت و اقتدار خود را تا اواسط دوره صفوی با گردن نهادن به یوغ فرمانروایان وقت ایران از جمله سلاطین خوارزمشاهی، مغولان، تیموریان، ترکمانان، قراقویونلو و اق قو یونلو و همچنین پادشاهان صفوی حفظ نمایند. از اتابکان لر کوچک چند تن با درایت و سیاست بودند که از آن جمله شجاع الدین خورشید موسس سلسله، حسام الدین خلیل (حدود 640 ه. ق.)، ملک عزالدین (804-750 ه. ق.) که حمله تیمور به لرستان در زمان شاه عباس اول صفوی با کشته شدن شاه وردیخان آخرین اتابک لر به پایان رسید.

لرستان در دوره والیان لرستان
بعد از انقراض سلسله اتابکان لر کوچک توسط شاه عباس اول؛ اداره حکومت لرستان به "حسین خان والی" از بستگان شاهوردیخان آخرین اتابک لر سپرده شد. زمامداری والیان از 1006 تا 1348 هجری قمری به طول انجامید و حکمرانی آنها همزمان با سلسله صفویه، افشاریه، زندیه، قاجاریه و پهلوی بود. حکومت والیان تا اوایل دوره قاجار شامل پشتکوه (ایلام) و پیشکوه (لرستان) می شد ولی از اوایل دوره قاجار تنها به پیشکوه محدود گردید. والیان لرستان از لحاظ قدرت سیاسی و استقلال به پای اتابکان نمی رسیدند؛ ولی برخی از آنها همچون "علی مردان خان" از اقتدار فوق العاده ای برخوردار بود. خدمات این سردار دلیر و نام آور لرستانی در برابر هجوم افغانها در پایان دوره صفوی و مقاومت سرسختانه او در برابر قوای عثمانی و همچنین رشادتهای فراوان وی در رکاب نادر شاه افشار جهت برقراری صلح و ثبات و دفع متجاوزان از کشور، بسیار درخور توجه و تحسین انگیز است.
مرکز حکمرانی اتابکان لر کوچک شهر خرم آباد بود. به طور کلی اتابکان لر کوچک در آبادانی، عمران و برقراری امنیت در لرستان کوشش می کردند. از این رو لرستان در دوره مذکور یکی از آبادترین و پررونق ترین ایالت های ایران محسوب می شد. این سلسله نخستین حکومت لر تباری بود که در لرستان به وجود آمد و بسیاری از ویژگی های فرهنگی و اجتماعی مردم لرستان در این دوره شکل گرفت.

لرستان در دوره قاجار و پهلوی
همان گونه که اشاره شد، تا پیش از روی کار آمدن قاجاریه تمام منطقه لرستان زیر نظر والی "حسین خان" به صورت سرزمینی نیمه مستقل اداره می شد و مرکز آن شهر خرم آباد بود. اما پس از به قدرت رسیدن قاجاریه تغییرات چشمگیری در لرستان صورت گرفت. آقا محمدخان، بانی سلسله قاجاریه، به علت کینه ای که از لرهای زندیه در دل داشت نسبت به همه لرها با دیده دشمنی می نگریست و اسباب ضعف این قوم را به هر نحوی که توانست فراهم آورد؛ چنانکه برخی از طوایف لرستان را به قزوین کوچانید. همچنین چون والیان لرستان را رقیبی خطر ناک می پنداشت در تضعیف آنها کوشید. جانشین او یعنی فتحعلی شاه به تجزیه لرستان پرداخت؛ چنانکه پشتکوه را مجزا کرد و نفوذ والیان را به همان منطقه محدود ساخت. از آن پس لرستان (پیشکوه) مستقیما زیر نظر ماموران قاجار که اغلب آنها از شاهزادگان و اطرافیان دربار بودند اداره می شد.
لرستان تا پیش از تسلط قاجارها ایالتی نسبتا آباد و یک پارچه بود؛ ولی در سایه بی تدبیری، بیداد گری و استبداد شاهزادگان و عمال قاجار که جز به دنبال سود شخصی و چپاول مال مردم نبودند، به تدریج رو به ویرانی نهاد. اقتصاد منطقه به سختی آسیب دید و هرج و مرج و ناامنی همه جا را گرفته و از میزان جمعیت کاسته گردید. بسیاری مجبور به مهاجرت گردیده و یا به زندگی کوچ نشینی روی آوردند. طوایف مختلف به جان هم افتادند و این فرایند به خصوص در اواخر دوره قاجار شدت بیشتری یافت. با سقوط سلسله قاجار و روی کار آمدن رضاخان در سال 1299 هجری شمسی، اقداماتی علیه بعضی ایالات از جمله لرستان به عمل آمد که منجر به در گیری هایی شدید بین قوای دولتی و ایلات و عشایر لرستان گردید. این درگیری ها از 1300 تا 1312 به صورت جنگ و گریز ادامه داشت. اما سرانجام عشایر لر شکست خوردند و لرستان و پشتکوه هر دو به تصرف قوای دولتی درآمدند.
استان لرستان به لحاظ دارا بودن جاذبه های مختلف گردشگری؛ از مناطق پربار کشور می باشد. تاریخ کهن این سرزمین و یادمان های به جای مانده از آن؛ مانند قلعه 0ها، پل ها، سنگ نوشته ها، غارهای مسکونی پیش از تاریخ، غارهای منقوش و... همگی جزء جاذبه های توریستی به شمار می روند.
منبع

درباره خرم آباد

خرم آباد تاریخ چند هزار ساله دارد و یکی از شهرهای قدیمی ایران است که از آغاز پیدایش خود تاکنون، تمدن‌های مختلف و متعددی، از جمله کاسی‌ها، بابلی‌ها، ایلامی‌ها، ساسانیان، سلجوقیان و خوارزمشاهیان و... را تجربه کرده و در پیرامون آن آثار متعددی از ادوار فوق باقی مانده است. خرم‌آباد در میان دره‌ای قیفی شکل و پرآب جای گرفته است و قلعه‌های تاریخی و قدیمی آن، محلی امن و سنگری محکم برای حاکمان زمان در برابر مهاجمان و شورشیان بوده است. خرم‌آباد شهری است تجاری، خدماتی و نظامی که به عنوان مرکز استان لرستان، موجبات جذب مهاجران شهری و روستایی را فراهم آورده است. شکل و ترکیب شهر خرم‌آباد بیش‌تر تابع عوامل جغرافیایی آن است؛ به طوری که فشار جمعیت، خانه‌های شهری را تا کمرکش کوه پیش برده است.
مناطق دیدنی و آثار باستانی فراوانی در سراسر این شهرستان دیده می شود که از میان آنها می توان به موارد زیر اشاره نمود:
دریاچه و سراب کیو، سرای چنگالی، آبشار تاف (نوژیان)، آبشار افرینه، آبشار وراک، تفرجگاه محمل کوه، تفرجگاه نوژیان، تفرجگاه گوشه، چشمه آب‌گرداب دارایی، چشمه آب اراز، دره خرم‌آباد، دره دخمه بابا عباس، دره حوض موسی، دره پیرجید، دره محمل کوه، دره شهنشاه، غار قمری، غار پاسنگر، غار یافته، غار کنجی، غار ارجنه، غار طاق ارسلان، غار قاژه، غار دوشه، قلعه فلک الافلاک، قلعه رکی، قلعه زاغه یا زاخه، قلعه منگره، قلعه سرقلا، قلعه بهرام، قلعه شهنشاه، قلعه نصیر، قلعه گریت، قلعه قلاجق، پل شاپوری، پل خرم‌آباد، سنگ نوشته قرن ششم، سنگ نوشته دوره صفوی، نقاشی‌های دوشه، سنگ نوشته سراب چنگایی، تپه کرگونه، تپه تنوربان، تپه سراب ناوه‌کش، تپه‌های بابا‌خانی و تخته چراغ، تپه کله جو، تپه خانجان خانی، گورستان رازان، گورستان کرگو، گورستان هر‌باغ، بازار میرزا سیدرضا، گرداب سنگی، معبد مهری، منار قدیمی، مسجد جامع، مقبره فلک‌الدین، مقبره زاهدشیر، مقبره شاه‌زاده عبدالله، مقبره باباطاهر، مقبره دو برادران، مقبره زیدبن‌علی، مقبره جلاله، مقبره میر سید علی، مقبره پیر شمس‌الدین، بقعه جابر، مقبره تاج‌الدین، بقعه امیر سیف، بقعه شهنشاه، بقعه شاه چراغ و گنبد جمال اکبر.


برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
تعداد بازدیدکنندگان : 42910


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها

آرش سیگارچی هستم. روزنامه نگار و نویسنده ایرانی (گیلانی) که سه سال پیش به دلیل فعالیت روزنامه نگاری ام ابتدا به 14 سال و بعد 3 سال زندان محکوم شدم تا آذر 85 در زندان بودم که به بیماری بد خیم سرطان زبان مبتلا شدم. پس از آن بود که به دستور پزشکی قانونی ، اجرای حکم متوقف شد و انجمن صنفی روزنامه نگاران ایران از آقای شاهرودی درخواست تجدید نظر در حکم من را کردند که گویا ایشان دستور به کمیسیون عفو دادند ؛ تا ببینیم چه پیش آید.
من پس از ابتلا به بیماری سرطان ، با رافونه ازدواج کردم و از آن روزها دوره درمانی را آغاز نمودم.

سه ماه شیمی درمانی ، جراحی فک و صورت که طی آن نیمی از زبان و غدد لنفاوی سمت چپ گردنم برداشته شد و در نهایت هم سی جلسه پرتو درمانی که ابتدای خرداد به پایان رسید. شرح بیماری و روزهای مبارزه ام با آن را در وبلاگ «ایستاده چون شمع» شرح داده ام. احساس سلامتی دارم و اینک من و رافونه تصمیم داریم در مدت کمتر از یک ماه دور ایران را بگردیم. بنابراین در این خانه روزانه خواهیم نوشت و از ایرانگردی مان برایتان خواهیم گفت :

برنامه سفر مان :

روزها                صبح                ظهر                 شب
7 خرداد             مازندران            ساری               گرگان
8 خرداد             به مشهد           بجنورد               مشهد
9 خرداد             نیشابور              سمنان              تهران
10 خرداد           قم                    اصفهان             »
11 خرداد           »                      »                      »
12 خرداد           یزد                  به کرمان            کرمان
13 خرداد           کرمان                ماهان               بم
14 خرداد           بندرعباس           قشم                 »
15 خرداد           به بندرعباس       به بوشهر
16 خرداد           به شیراز            »                      »
17 خرداد           »»                    »                      »
18 خرداد           »»                    »                      »
19 خرداد           »»                    »                      »
20 خرداد           به یاسوج           »           به شهرکرد
21 خرداد           به آبادان            خرمشهر           »
22 خرداد           بسوی اهواز       اهواز                 ایلام
23 خرداد           خرم آباد             اراک                همدان
24 خرداد           همدان          غار علیصدر         کرمانشاه
25 خرداد           »                      به سنندج          
26 خرداد           به ارومیه           »                      »
27 خرداد           بسوی تبریز        »                      »
28 خرداد           اردبیل           بسوی رشت (پایان سفر)