امروز روز سفر ماست. چون برنامه مان فشرده بود دیشب مجبور شدیم برای عقب نماندن از برنامه از نیشابور به سبزوار رفتیم. امروز طبق برنامه باید مسیر قریب هشتصد کیلومتری مان را تا تهران طی می کردیم و این خستگی سفر را دو چندان می کرد.

البته قرار نبود که اینچنین با خستگی همراه باشد بخصوص برای رافونه که فکر کنم یک مقدار تحمل این شرایط مشکل تر باشد. من طوری برای سفر برنامه ریزی کرده بودم که در چهار روز اول سفر ، شمال و شرق ایران را سیاحت کنیم تا بعد در فرصت باقیمانده بتوانیم به مرکز ، جنوب و غرب و نهایتا شمال غربی کشور بپردازیم. بنابراین از روز اول سفر با چنین داده هایی ، به نجوی برنامه ریزی کردم که در چهار روز اول سفر سختی سفر به جان مان بنشیند تا هم به همه جا برسیم و هم اینکه بقیه سفر آرامش بیشتری داشته باشیم .از طرفی هم از یاد نبرید که ما داریم وارد فصل گرما می شویم و اگر می خواستم شرق ایران را برای آخر سفر بگذاریم وسط گرما بود.
دوستانی در ایمیل هایی سوالاتی داشته اند که سعی می کنم در این فرصت پاسخ شان را بدهم. خانم .... سوال کرده اند که در مورد محل اقامت و اینکه در هتل هستید یا چادر می زنید بنویسیم. راستش من و رافونه از ابتدا تصمیم گرفتیم که خیلی بهینه سفر کنیم . برای این منظور غیر از ماشین ، از چادر تا شو ، کیسه خواب استفاده کرده ایم. البته طبق پیش بینی ، شاید در برخی استانها مجبور شویم برای اقامت از هتل استفاده کنیم ولی روال مان بر کمپینگ است. به هر حال امروز برای توریست بودن شیوه های مختلفی است که از جمله eco-torism است که همان توریسم اقتصادی است . بر اساس این عقیده گرشگر سعی دارد با بهینه کردن هزینه های سفر ، جذابیت گردش را همواره برای خود حفظ کند. متاسفانه بسیاری از مردم وقتی صحبت از سفر می شود به دلیل هزینه های بسیار که در تجربه های گذشته داشته اند ترجیح می دهند که از این مقوله بگذرند ! بنابراین ما سعی کرده ایم با توجه به وضعیت مالی مان و ترویج الگوی مناسب ، از این عقیده استفاده کنیم.
آقای مهدی هم ایمیل زده اند که چرا در مشهد با ایشان و دوستان وبلاگ نویسش دیداری نداشته ام. متاسفانه من خیلی فشرده دارم به همراه همسرم سفر می کنم. بنابراین فرصت برنامه ریزی و این چیزها نیست اما اگر دوستانی در مسیر تقاضای همصحبتی داشته باشند ما خوشحال خواهیم شد. کافیست برنامه سفر ما را که در سمت راست پایین ذکر شده چک کنید تا بعد برنامه ریزی کنید. شماره موبایل من هم که اعلام شده است.
آقای سیامک از آلمان هم ایمیل زده است که چرا شما در مورد جاهایی که می روید از نظر گردشگر و تاریخچه توضیح نمی دهید. راستش فکر می کنم مشکل اصلی ما وقت کم مان است و از طرفی نبود امکانات. ما هر شب وقتی به شهری که باید مستقر شویم می رسیم در نهایت بدبختی یک کافی نت می یابیم و مطلب را از آتجا اراسل می کنیم. آیا به نظر شما فرصت است که در مورد بناهای تاریخی توضیح دهیم ؟ البته خب چون از این به بعد کمی وقت بیشتری داریم سعی می کنم قدری بیشتر بنویسم . اما سفرِ امروز ِ مان :
استان سمنان
برای سفر از مشهد به تهران از مسیر استان سمنان عبور کردیم. استان سمنان به نود و شش هزار کیلومتر مربع هشتمین استان کشور است و جمعیتی قریب نیم میلیون نفر دارد که استان بیست و هشتم است. این استان دارای آمار باسوادی 5/84 است . عمده نیروی فعال استان در زمینه های کشاورزی ، صنعت و خدمات است.
این استان دارای چهار شهرستان دامغان ، سمنان ، شاهرود و گرمسار است که امروز ما از هر چهار شهر عبور کردیم.
از جمله نقاط دیدنی این استان می توانم به عمارت چشمه علی و برج چهل دختر در دامغان ، موزه سمنان ، حمام حضرت ، منطقه گردشگری شهمیرزاد و غار دربند در سمنان ، مجموعه تاریخی بایزید بسطامی در شاهرود و آب معدنی چشمه شاه و زندان افغان در گرمسار اشاره کنم.
ما پس از حرکت از سبزوار ، حدود ساعت نه صبح رسیدیم شاهرود.البته در مسیر و اندکی پس از خروج از سبزوار به مزینان ، کویری که با نام شریعتی گره خورده رسیدیم .

رافونه در ماشین خواب بود اما من چرخی زدم. از دیروز زخم های دهانم که بجای مانده از پرتو درمانی است ، بهبود یافته است.بد جوری گرسنه ام بود و هوس کردم املت درست کنم. به بسطام رفتیم و در باغی کمپ کردیم. خیلی خوب شد این املت مان . بعد خواستیم به مجموعه تاریخی بایزید برویم که با کمال تعجب دیدیم چون برای امام زاده ای که آنجا است با آقای بایزید یک حریم مشترک دارند خانم ها باید با چادر وارد شوند ! رافونه نیامد ، و من تنها فقط به دیداری کوتاه بسنده کردم. گویا این قانون حضور خانم ها از دفتر ستاد امر به معروفی که آنجا بود ناشی شده است. به هر حال خوشم نیامد.

(درباره بایزدید بسطامی اینجا بخوانید)
در دامغان چشمه علی بودیم . موقع خروج اتفاق جالی افتاد. من معمولا خیلی سرعت نمی روم. از شهر خارج شدم داشتم به رافونه می گفتم که " جالبه ، معمولا ابتدای اتوبان باید حداقل و حداکثر سرعت را اعلام کنند اما اینجا خبری نیست !" درست در همین موقع یک پلیس جوان با یک ملاقه جلوی ما را گرفت که شما سرعت غیر مجاز داشته اید . می گفت 98 تا ! دیروز 97 تا جریمه شدم امروز 98 تا. واقعا من برای پلیس کشور خوشحالم که بخاطر سه کیلومتر درساعت من را جریمه کرد !واقعا اگر در کشور مان همه چیز اینقدر دقیق باشد چه مشکل ها که حل می شود !
اما طنز قضیه وقتی بود که آقای پلیس جوان قبض را به دستم داد . دیدم مبلغ جریمه دوبرابر دیروز است ! وقتی دلیل را پرسیدم گفت امروز روز سرعت است و جریمه ها دو برابر است !! نمی دانم این چه صیغه ای است دیگر ! ثانیا معمولا وقتی روز میراث فرهنگی می شود موزه ها دیدار از آنجا را رایگان اعلام می کنند حالا چرا پلیس روز سرعت می کند جریمه ها دو برابر می شود ! و البته ثالثا ، کی خبر داشت امروز روز سرعت با جریمه دو برابر است ؟ به من اعلام کند !
به هر حال سمنان مقصد بعدی ما بود. باورتان نمی شود بین راه که باران ما را حسابی شرمنده کرد. از آن سو نگاه مان به دشت کویر در پایین سمنان بود و از این سو باران ! ساعت سه هم گرمسار بودیم.
شب باید به تهران می رسیدیم بنابراین زود حرکت کردیم و الان منزل خاله ایراندخت رافونه هستیم.

می بینید که خیلام از اینترنت جمع شده ، پر حرفی می کنم. خب ما باید آماده شویم برای خواب . صبح به کاشان ، مشهد اردهال سهراب و اصفهان خواهیم رفت. تا شنبه صبح آنجا می مانیم .
|