تلفن تماس من :2033  185 0912
سفرنامه من و همسرم به دور ایران
خرداد 1386
ش ی د س چ پ ج
      1 2 3 4
5 6 7 8 9 10 11
12 13 14 15 16 17 18
19 20 21 22 23 24 25
26 27 28 29 30 31  
آرشیو

خودش تایپ میکنه Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
پنجشنبه 10 خرداد ماه سال 1386
روز چهارم سفر / کاشان ، سرزمین من و ابیانه ....

امروز چهارمین روز سفر مان را از تهران پایتخت ایران آغاز کردیم. من و رافونه که در سه روزگذشته به دلیل مسافت زیاد خیلی خسته شده بودیم پس از اینکه دشیشب به تهران رسیدیم در منزل خاله اش فرصت کافی یافتیم تا تجدید قوا نماییم و برای ادامه سفر مان که کمی با تامل بیشتر خواهد بود ، نیرو داشته باشیم.

 

آرش سیگارچی در باغ فین کاشان

 

پس از چک کردن ماشین و مراجعه به بانک ، ساعت ده صبح از تهران به سمت جنوب حرکت کردیم. امروز بعد از قم ، به کاشان ، مشهد اردهال و ابیانه رفتیم و غروب هم به اصفهان و نصف جهان رسیدیم .

 

استان تهران

شهر تهران که در سالهای اخیر به واسطه پایتخت بودن حسابی بسیط شده است به همراه چند شهر اقماری اطرافش استانی شده است .این استان با 19 هزار کیلومتر مربع وسعت بیست و چهارمین استان کشور است .جمعیت آن بیش از هجده میلیون نفر است که به این ترتیب به مانند اکثر پایتخت های دنیا ، پرجمعیت ترین شهرو استان کشور است. البته تهران ما از نظر جمعیت جزو ده پایتخت شلوغ دنیا هم هست.

 

برج آزادی، نماد تهران 

 

این استان دارای  نرخ با سوادی 4/88 است و در آن عمده فعالیت ها شامل کشاورزی ، صنعت و خدمات است. استان تهران دارای شهرهای اسلام شهر ، پاک دشت ، تهران ، دماوند ، رباط کریم ، ری ، ساوجبلاغ ، شمیرانات ، شهریار ، فیروزکوه ، کرج ، نظر آباد و ورامین است.

از نقاط دیدنی این استان ما تنها به مجموعه سعد آباد نظری انداختیم حال آنکه خیلی جاها در همین تهران بود که ما فرصت نکردیم برویم. یک توضیح ضروری بدهم که من و تا حدودی رافونه بسیاری از نقاط گردشگری و دیدنی کشورمان را در سالهای گذشته دیده ایم اما اینبار قصد کرده ایم در قالب یک تور ایرانگردی با هم سراسر ایران را نمادین بگردیم. بنابراین گاهی در بعضی شهرها بعضی جاها از دست مان در می رود . مثا دوست عزیز مان مرمر پیغام داده است که بهتر بود به جای عطار و خیام به دیدار مقبره فردوسی می رفتیم. خب ما دیدیم که مقبره فردوسی را قبلا دیده ایم و الان هم چون از نظر وقت کم داریم بهتر است در مسیر مان به نیشابور به عطاریه برویم و ... دیدار تهران مان هم به همین دلیل نمادین از کاخ بود.

 

استان قم

اما استان قم. حدود یکساعتی طول کشید تا از تهران به قم برسیم و البته در مسیر مان از قبر مرحوم خمینی هم گذشتیم . با توجه به اینکه دو، سه روز دیگر سالگرد  فوت ایشان است جنب و جوشی در آن نواحی برقرار است. کمی آن سو تر هم که فرودگاه بین المللی جدید التاسیس است که حتما در جریان کارش هستید.

خود شهر قم هم بیش از همه معرف حضور تان است. مرکزی مذهبی که هر چند از مشهد مذهبی تر نیست اما به هر حال مرکز تربیت آخوندهاست.اگر اشتباه نکنم در چهل ، پنجاه سال اخیر پس از افول کانون نجف ، قم کانون آموزش مذهب شد که در این راه مرحوم حایری زحمت زیادی را در توسعه حوزه علمیه قم کشید و البته بعد از آن بود که نسل روحانیت متحول شد و افرادی چون آقایان خمینی ، منتظری و... از حوزه برخاستند .

 

 

 

رافونه می گوید باز زده ام کانال چهار ! این در دیالوگ من و همسرم یعنی اینکه دارم باز سیاسی حرف می زنم و باید سکوت کنم ! در قزوین که برای سخنرانی رفته بودیم این مساله شکل گرفت و الان هم همسرم از نوشتن این چیزها دارد کنایه می زند. خب بگذریم....

استان قم که با یازده کیلومتر مربع کم مساحت ترین استان کشور است با داشتن جمعیتی بیش از هشتصد هزار نفر بیست و دومین استان ایران است. در این استان خدمات و صنعت عمده فعالیت است و کشاورزی هم حول تولید غلات ، حبوبات و سبزیجات است.

قم تنها یک شهرستان دارد. که همان قم است.

 

استان اصفهان -1 (کاشان و ابیانه)

یکساعتی گذشت تا به استان اصفهان وارد شویم. اولین شهر قابل توجه برای ما کاشان بود اما ما تصمیم داشتیم قبل از ورود به آن به مشهد اردهال که امام زاده ای در سی و پنج کیلومتری قبل از کاشان است سر بزنیم. بله ،  آنهایی که حتی کمی از شعر معاصر پی می جویند حتما می دانند سهراب سپهری در مشهد اردهال دفن است . خیلی مسیر خوبی ندارد این امامزاده اما گویا دارند تعمیر می کنند. ساعت یک رسیدیم به امامزاده. از گوشه امامزاده عبور کردیم و در صحن پشتی قبری ساده قرار دارد که بر روی آن نوشته شده است : «به سراغ من اگر می آیید نرم و آهسته بیایید ، مبادا که ترک بردارد ، چینی نازک تنهایی من ...»

من به شخصه شعر را در نوجوانی با سهراب شناختم و این برای دومین بار است که به اینجا می آیم. گویا گم شده ام را سهراب داشته است. دلم برای شعرهایش حسابی تنگ است . قرار می گذارم که مسافرت تمام شد با رافونه دوری در شعرهایش بزنیم .راستی می دانستید سهراب را سرطان خون از پای در آورد ؟

 

آرش سیگارچی در کنار قبر سهراب سپهری  

 

برای نهار در نزدیکی امامزاده پای یک نهر جوشان و البته در سایه سار درختی ، آتشی راه انداختیم و جایتان خالی ، من و رافونه ، جوجه کبابی زدیم . بعد از کمی استراحت به طرف شهر کاشان رهسپار شدیم.

 در کاشان دو جا را باید می دیدیم. تپه های باستانی سیلک و باغ فین کاشان.

باغ فین را خیلی با حوصله دیدم.

 

رافونه سام دلیری در باغ فین کاشان

 

طوری در باغ قدم زدیم که آخرین جا قتلگاه امیرکبیر باشد. خزینه ای کئچ که همانجا رگ این آزادمرد ایرانی را زدند. آدم آنجا دلش به تاریخ می رود. مجسمه هایی را ساخته اند که ماکت بازسازی شده صحنه قتل امیر کبیر است. من که حس می کردم در حضور من دارند رگ امیر کبیر را می زنند. امیر کبیر شاید از بزرگانی باشد که کمتر ایرانیان به شناخت خدمات او کمر بسته اند .

 

امیر کبیر لحظاتی قبل از شهادت - عکس آرش سیگارچی

 

در مسیر مان به شهر اصفهان حدود ساعت 6 عصر از قبل از نطنز به سوی ابیانه رفتیم. روستایی که گویا هفت هزار سال قدمت دارد و جالب اینکه مردمانش هنوز با گویشی نزدیک به زبان پهلوی تکلم می کنند .

 

رافونه سام دلیری در ابیانه

 

تقریبا شبیه ماسوله ما در شمال است اما خب خیلی بهتر بازسازی شده و رونق بهتری دارد.

 

آرش سیگارچی در ابیانه

مسیر ابیانه خیلی پر پیچ و خم است اگر می روید خیلی مراقب باشید. نکته دیگر اینکه مثل ما اینقدر با عجله نروید چون حداقل یک صبح تا ظهر وقت شما را می گیرد اما ما سریع آمدیم تا قبل از شب به اصفهان برسیم .

 

ورود به اصفهان

هر کاری کردیم سر شب به اصفهان رسیدیم  و الان من و رافونه برای رفع خستگی در دو متری ساحل زاینده رود در باغ گلها نشسته ایم و من این بلاگ را می نویسم. لابد بعد هم باید بیفتیم در شهر دنبال یک کافی نت. از اصفهان دیدنی هایش فردا شب برایتان خواهم نوشت. شنبه صبح به یزد می رویم و غروبش به کرمان ...... با ما بمانید .

یه خبر خوب هم این که امروز بالاخره جریمه نشدم !!!


پنجشنبه 10 خرداد ماه سال 1386
روز سوم سفر / از بایزید تا شاه پهلوی

 امروز روز سفر ماست. چون برنامه مان فشرده بود دیشب مجبور شدیم برای عقب نماندن از برنامه از نیشابور به سبزوار رفتیم. امروز طبق برنامه باید مسیر قریب  هشتصد کیلومتری مان را تا تهران طی می کردیم و این خستگی سفر را دو چندان می کرد.

 

آرش سیگارچی و رافونه همسرش در بسطام

 

البته قرار نبود که اینچنین با خستگی همراه باشد بخصوص برای رافونه که فکر کنم یک مقدار تحمل این شرایط مشکل تر باشد. من طوری برای سفر برنامه ریزی کرده بودم که در چهار روز اول سفر ، شمال و شرق ایران را سیاحت کنیم تا بعد در فرصت باقیمانده بتوانیم به مرکز ، جنوب و غرب و نهایتا شمال غربی کشور بپردازیم. بنابراین از روز اول سفر با چنین داده هایی ، به نجوی برنامه ریزی کردم که در چهار روز اول سفر سختی سفر به جان مان بنشیند تا هم به همه جا برسیم و هم اینکه بقیه سفر آرامش بیشتری داشته باشیم .از طرفی هم از یاد نبرید که ما داریم وارد فصل گرما می شویم و اگر می خواستم شرق ایران را برای آخر سفر بگذاریم  وسط  گرما بود.

دوستانی در ایمیل هایی سوالاتی داشته اند که سعی می کنم در این فرصت پاسخ شان را بدهم. خانم .... سوال کرده اند که در مورد محل اقامت و اینکه در هتل هستید یا چادر می زنید بنویسیم. راستش من و رافونه از ابتدا تصمیم گرفتیم که خیلی بهینه سفر کنیم . برای این منظور غیر از ماشین ، از چادر تا شو ، کیسه خواب استفاده کرده ایم. البته طبق پیش بینی ، شاید در برخی استانها مجبور شویم برای اقامت از هتل استفاده کنیم ولی روال مان بر کمپینگ است. به هر حال امروز برای توریست بودن شیوه های مختلفی است که از جمله eco-torism  است که همان توریسم اقتصادی است . بر اساس این عقیده گرشگر سعی دارد با بهینه کردن هزینه های سفر ، جذابیت گردش را همواره برای خود حفظ  کند. متاسفانه بسیاری از مردم وقتی صحبت از سفر می شود به دلیل هزینه های بسیار که در تجربه های گذشته داشته اند ترجیح می دهند که از این مقوله بگذرند ! بنابراین ما سعی کرده ایم با توجه به وضعیت مالی مان و ترویج الگوی مناسب ، از این عقیده استفاده کنیم.

آقای مهدی هم ایمیل زده اند که چرا در مشهد با ایشان و دوستان وبلاگ نویسش دیداری نداشته ام. متاسفانه من خیلی فشرده دارم به همراه همسرم سفر می کنم. بنابراین فرصت برنامه ریزی و این چیزها نیست اما اگر دوستانی در مسیر تقاضای همصحبتی داشته باشند ما خوشحال خواهیم شد. کافیست برنامه سفر ما را که در سمت راست پایین ذکر شده چک کنید تا بعد برنامه ریزی کنید. شماره موبایل من هم که اعلام شده است.

آقای سیامک از آلمان هم ایمیل زده است که چرا شما در مورد  جاهایی که می روید از نظر گردشگر و تاریخچه توضیح نمی دهید. راستش فکر می کنم مشکل اصلی ما وقت کم مان است و از طرفی نبود امکانات. ما هر شب وقتی به شهری که باید مستقر شویم می رسیم در نهایت بدبختی یک کافی نت می یابیم و مطلب را از آتجا اراسل می کنیم. آیا به نظر شما فرصت است که در مورد بناهای تاریخی توضیح دهیم ؟ البته خب چون از این به بعد کمی وقت بیشتری داریم سعی می کنم قدری بیشتر بنویسم . اما سفرِ امروز ِ مان :

 

استان سمنان

برای سفر از مشهد به تهران از مسیر استان سمنان عبور کردیم. استان سمنان به نود و شش هزار کیلومتر مربع هشتمین استان کشور است و جمعیتی قریب نیم میلیون نفر دارد که استان بیست و هشتم است. این استان دارای آمار باسوادی 5/84 است . عمده نیروی فعال استان در زمینه های کشاورزی ، صنعت و خدمات است.

این استان دارای چهار شهرستان دامغان ، سمنان ، شاهرود و گرمسار است که امروز ما از هر چهار شهر عبور کردیم.

از جمله نقاط دیدنی این استان می توانم به عمارت چشمه علی و برج چهل دختر  در دامغان ، موزه سمنان ، حمام حضرت ، منطقه گردشگری شهمیرزاد و غار دربند در سمنان ، مجموعه تاریخی بایزید بسطامی در شاهرود و آب معدنی چشمه شاه و زندان افغان در گرمسار اشاره کنم.

ما پس از حرکت از سبزوار ، حدود ساعت نه صبح رسیدیم شاهرود.البته در مسیر و اندکی پس از خروج از سبزوار به مزینان ، کویری که با نام شریعتی گره خورده رسیدیم .

 

آرش سیگارچی در مزینان ، زادگاه دکتر علی شریعتی

 

رافونه در ماشین خواب بود اما من چرخی زدم.  از دیروز زخم های دهانم که  بجای مانده از پرتو درمانی است ، بهبود یافته است.بد جوری گرسنه ام بود و هوس کردم املت درست کنم. به بسطام رفتیم و در باغی کمپ کردیم. خیلی خوب شد این املت مان . بعد خواستیم به مجموعه تاریخی بایزید برویم که با کمال تعجب دیدیم چون برای امام زاده ای که آنجا است با آقای بایزید یک حریم مشترک دارند خانم ها باید با چادر وارد شوند ! رافونه نیامد ، و من تنها فقط به دیداری کوتاه بسنده کردم. گویا این قانون حضور خانم ها  از دفتر ستاد امر به معروفی که آنجا بود ناشی شده است. به هر حال خوشم نیامد.

 

آرش سیگارچی در کنار مقبره بایزید بسطامی

 

(درباره بایزدید بسطامی اینجا بخوانید)

 

در دامغان چشمه علی بودیم . موقع خروج اتفاق جالی افتاد. من معمولا خیلی سرعت نمی روم. از شهر خارج شدم داشتم به رافونه می گفتم که " جالبه ، معمولا ابتدای اتوبان باید حداقل و حداکثر سرعت را اعلام کنند اما اینجا خبری نیست !" درست در همین موقع یک پلیس جوان با یک ملاقه جلوی ما را گرفت که شما سرعت غیر مجاز داشته اید . می گفت 98 تا ! دیروز 97 تا جریمه شدم امروز 98 تا. واقعا من برای پلیس کشور خوشحالم که بخاطر سه کیلومتر درساعت من را جریمه کرد !واقعا اگر در کشور مان همه چیز اینقدر دقیق باشد چه مشکل ها که حل می شود !

اما طنز قضیه وقتی بود که آقای پلیس جوان قبض را به دستم داد . دیدم مبلغ جریمه دوبرابر دیروز است ! وقتی دلیل را پرسیدم گفت امروز روز سرعت است و جریمه ها دو برابر است !! نمی دانم این چه صیغه ای است دیگر ! ثانیا معمولا وقتی روز میراث فرهنگی می شود موزه ها دیدار از آنجا را رایگان اعلام  می کنند حالا چرا پلیس روز سرعت می کند جریمه ها دو برابر می شود ! و البته ثالثا ، کی خبر داشت امروز روز سرعت با جریمه دو برابر است ؟ به من اعلام کند !

به هر حال سمنان مقصد بعدی ما بود. باورتان نمی شود بین راه که باران ما را حسابی شرمنده کرد. از آن سو نگاه مان به دشت کویر در پایین سمنان بود و از این سو باران !  ساعت سه هم گرمسار بودیم.

شب باید به تهران می رسیدیم بنابراین زود حرکت کردیم و الان منزل خاله ایراندخت رافونه هستیم.

 

رافونه سام دلیری

 

می بینید که خیلام از اینترنت جمع شده ، پر حرفی می کنم. خب ما باید آماده شویم برای خواب . صبح به کاشان ، مشهد اردهال سهراب و اصفهان خواهیم رفت. تا شنبه صبح آنجا می مانیم .

 


برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
تعداد بازدیدکنندگان : 42905


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها

آرش سیگارچی هستم. روزنامه نگار و نویسنده ایرانی (گیلانی) که سه سال پیش به دلیل فعالیت روزنامه نگاری ام ابتدا به 14 سال و بعد 3 سال زندان محکوم شدم تا آذر 85 در زندان بودم که به بیماری بد خیم سرطان زبان مبتلا شدم. پس از آن بود که به دستور پزشکی قانونی ، اجرای حکم متوقف شد و انجمن صنفی روزنامه نگاران ایران از آقای شاهرودی درخواست تجدید نظر در حکم من را کردند که گویا ایشان دستور به کمیسیون عفو دادند ؛ تا ببینیم چه پیش آید.
من پس از ابتلا به بیماری سرطان ، با رافونه ازدواج کردم و از آن روزها دوره درمانی را آغاز نمودم.

سه ماه شیمی درمانی ، جراحی فک و صورت که طی آن نیمی از زبان و غدد لنفاوی سمت چپ گردنم برداشته شد و در نهایت هم سی جلسه پرتو درمانی که ابتدای خرداد به پایان رسید. شرح بیماری و روزهای مبارزه ام با آن را در وبلاگ «ایستاده چون شمع» شرح داده ام. احساس سلامتی دارم و اینک من و رافونه تصمیم داریم در مدت کمتر از یک ماه دور ایران را بگردیم. بنابراین در این خانه روزانه خواهیم نوشت و از ایرانگردی مان برایتان خواهیم گفت :

برنامه سفر مان :

روزها                صبح                ظهر                 شب
7 خرداد             مازندران            ساری               گرگان
8 خرداد             به مشهد           بجنورد               مشهد
9 خرداد             نیشابور              سمنان              تهران
10 خرداد           قم                    اصفهان             »
11 خرداد           »                      »                      »
12 خرداد           یزد                  به کرمان            کرمان
13 خرداد           کرمان                ماهان               بم
14 خرداد           بندرعباس           قشم                 »
15 خرداد           به بندرعباس       به بوشهر
16 خرداد           به شیراز            »                      »
17 خرداد           »»                    »                      »
18 خرداد           »»                    »                      »
19 خرداد           »»                    »                      »
20 خرداد           به یاسوج           »           به شهرکرد
21 خرداد           به آبادان            خرمشهر           »
22 خرداد           بسوی اهواز       اهواز                 ایلام
23 خرداد           خرم آباد             اراک                همدان
24 خرداد           همدان          غار علیصدر         کرمانشاه
25 خرداد           »                      به سنندج          
26 خرداد           به ارومیه           »                      »
27 خرداد           بسوی تبریز        »                      »
28 خرداد           اردبیل           بسوی رشت (پایان سفر)