امروز چهارمین روز سفر مان را از تهران پایتخت ایران آغاز کردیم. من و رافونه که در سه روزگذشته به دلیل مسافت زیاد خیلی خسته شده بودیم پس از اینکه دشیشب به تهران رسیدیم در منزل خاله اش فرصت کافی یافتیم تا تجدید قوا نماییم و برای ادامه سفر مان که کمی با تامل بیشتر خواهد بود ، نیرو داشته باشیم.

پس از چک کردن ماشین و مراجعه به بانک ، ساعت ده صبح از تهران به سمت جنوب حرکت کردیم. امروز بعد از قم ، به کاشان ، مشهد اردهال و ابیانه رفتیم و غروب هم به اصفهان و نصف جهان رسیدیم .
استان تهران
شهر تهران که در سالهای اخیر به واسطه پایتخت بودن حسابی بسیط شده است به همراه چند شهر اقماری اطرافش استانی شده است .این استان با 19 هزار کیلومتر مربع وسعت بیست و چهارمین استان کشور است .جمعیت آن بیش از هجده میلیون نفر است که به این ترتیب به مانند اکثر پایتخت های دنیا ، پرجمعیت ترین شهرو استان کشور است. البته تهران ما از نظر جمعیت جزو ده پایتخت شلوغ دنیا هم هست.
این استان دارای نرخ با سوادی 4/88 است و در آن عمده فعالیت ها شامل کشاورزی ، صنعت و خدمات است. استان تهران دارای شهرهای اسلام شهر ، پاک دشت ، تهران ، دماوند ، رباط کریم ، ری ، ساوجبلاغ ، شمیرانات ، شهریار ، فیروزکوه ، کرج ، نظر آباد و ورامین است.
از نقاط دیدنی این استان ما تنها به مجموعه سعد آباد نظری انداختیم حال آنکه خیلی جاها در همین تهران بود که ما فرصت نکردیم برویم. یک توضیح ضروری بدهم که من و تا حدودی رافونه بسیاری از نقاط گردشگری و دیدنی کشورمان را در سالهای گذشته دیده ایم اما اینبار قصد کرده ایم در قالب یک تور ایرانگردی با هم سراسر ایران را نمادین بگردیم. بنابراین گاهی در بعضی شهرها بعضی جاها از دست مان در می رود . مثا دوست عزیز مان مرمر پیغام داده است که بهتر بود به جای عطار و خیام به دیدار مقبره فردوسی می رفتیم. خب ما دیدیم که مقبره فردوسی را قبلا دیده ایم و الان هم چون از نظر وقت کم داریم بهتر است در مسیر مان به نیشابور به عطاریه برویم و ... دیدار تهران مان هم به همین دلیل نمادین از کاخ بود.
استان قم
اما استان قم. حدود یکساعتی طول کشید تا از تهران به قم برسیم و البته در مسیر مان از قبر مرحوم خمینی هم گذشتیم . با توجه به اینکه دو، سه روز دیگر سالگرد فوت ایشان است جنب و جوشی در آن نواحی برقرار است. کمی آن سو تر هم که فرودگاه بین المللی جدید التاسیس است که حتما در جریان کارش هستید.
خود شهر قم هم بیش از همه معرف حضور تان است. مرکزی مذهبی که هر چند از مشهد مذهبی تر نیست اما به هر حال مرکز تربیت آخوندهاست.اگر اشتباه نکنم در چهل ، پنجاه سال اخیر پس از افول کانون نجف ، قم کانون آموزش مذهب شد که در این راه مرحوم حایری زحمت زیادی را در توسعه حوزه علمیه قم کشید و البته بعد از آن بود که نسل روحانیت متحول شد و افرادی چون آقایان خمینی ، منتظری و... از حوزه برخاستند .

رافونه می گوید باز زده ام کانال چهار ! این در دیالوگ من و همسرم یعنی اینکه دارم باز سیاسی حرف می زنم و باید سکوت کنم ! در قزوین که برای سخنرانی رفته بودیم این مساله شکل گرفت و الان هم همسرم از نوشتن این چیزها دارد کنایه می زند. خب بگذریم....
استان قم که با یازده کیلومتر مربع کم مساحت ترین استان کشور است با داشتن جمعیتی بیش از هشتصد هزار نفر بیست و دومین استان ایران است. در این استان خدمات و صنعت عمده فعالیت است و کشاورزی هم حول تولید غلات ، حبوبات و سبزیجات است.
قم تنها یک شهرستان دارد. که همان قم است.
استان اصفهان -1 (کاشان و ابیانه)
یکساعتی گذشت تا به استان اصفهان وارد شویم. اولین شهر قابل توجه برای ما کاشان بود اما ما تصمیم داشتیم قبل از ورود به آن به مشهد اردهال که امام زاده ای در سی و پنج کیلومتری قبل از کاشان است سر بزنیم. بله ، آنهایی که حتی کمی از شعر معاصر پی می جویند حتما می دانند سهراب سپهری در مشهد اردهال دفن است . خیلی مسیر خوبی ندارد این امامزاده اما گویا دارند تعمیر می کنند. ساعت یک رسیدیم به امامزاده. از گوشه امامزاده عبور کردیم و در صحن پشتی قبری ساده قرار دارد که بر روی آن نوشته شده است : «به سراغ من اگر می آیید نرم و آهسته بیایید ، مبادا که ترک بردارد ، چینی نازک تنهایی من ...»
من به شخصه شعر را در نوجوانی با سهراب شناختم و این برای دومین بار است که به اینجا می آیم. گویا گم شده ام را سهراب داشته است. دلم برای شعرهایش حسابی تنگ است . قرار می گذارم که مسافرت تمام شد با رافونه دوری در شعرهایش بزنیم .راستی می دانستید سهراب را سرطان خون از پای در آورد ؟
برای نهار در نزدیکی امامزاده پای یک نهر جوشان و البته در سایه سار درختی ، آتشی راه انداختیم و جایتان خالی ، من و رافونه ، جوجه کبابی زدیم . بعد از کمی استراحت به طرف شهر کاشان رهسپار شدیم.
در کاشان دو جا را باید می دیدیم. تپه های باستانی سیلک و باغ فین کاشان.
باغ فین را خیلی با حوصله دیدم.

طوری در باغ قدم زدیم که آخرین جا قتلگاه امیرکبیر باشد. خزینه ای کئچ که همانجا رگ این آزادمرد ایرانی را زدند. آدم آنجا دلش به تاریخ می رود. مجسمه هایی را ساخته اند که ماکت بازسازی شده صحنه قتل امیر کبیر است. من که حس می کردم در حضور من دارند رگ امیر کبیر را می زنند. امیر کبیر شاید از بزرگانی باشد که کمتر ایرانیان به شناخت خدمات او کمر بسته اند .

در مسیر مان به شهر اصفهان حدود ساعت 6 عصر از قبل از نطنز به سوی ابیانه رفتیم. روستایی که گویا هفت هزار سال قدمت دارد و جالب اینکه مردمانش هنوز با گویشی نزدیک به زبان پهلوی تکلم می کنند .

تقریبا شبیه ماسوله ما در شمال است اما خب خیلی بهتر بازسازی شده و رونق بهتری دارد.

مسیر ابیانه خیلی پر پیچ و خم است اگر می روید خیلی مراقب باشید. نکته دیگر اینکه مثل ما اینقدر با عجله نروید چون حداقل یک صبح تا ظهر وقت شما را می گیرد اما ما سریع آمدیم تا قبل از شب به اصفهان برسیم .
ورود به اصفهان
هر کاری کردیم سر شب به اصفهان رسیدیم و الان من و رافونه برای رفع خستگی در دو متری ساحل زاینده رود در باغ گلها نشسته ایم و من این بلاگ را می نویسم. لابد بعد هم باید بیفتیم در شهر دنبال یک کافی نت. از اصفهان دیدنی هایش فردا شب برایتان خواهم نوشت. شنبه صبح به یزد می رویم و غروبش به کرمان ...... با ما بمانید .
یه خبر خوب هم این که امروز بالاخره جریمه نشدم !!! |